تبليغاتX
دیـــــــــــــــده بــان
يادداشت هاي اسماعیل معنوی

با توجه به اقدام ناشایست بلاگفا در خصوص مسدود کردن وبلاگ های ارزشی از امروز در این وبلاگ هیچ پستی اضافه نخواهد شد/ ما خانه ای داریم وسیع! .از امروز فقط در

http://1482.parsiblog.com 

میزبانتان هستم!

http:///food/2.jpg

نوشته شده توسط اسماعیل معنوی در ساعت 19:37 | لینک  | 

صدای جیق با نوای دلخراش صوت عجین شده است/دود همه جا را فرا گرفته/بچه ها مدام زخمی می دهند/دشمن هر روز با بیانیه هایش پیشروی می کند/ همه دار و دسته شیطان پشت سر این مردکها ایستاده اند/ فرزندان محمدجهان آرا و علی هاشمی در خیابان ها با موتورسیکلت گشت می زنند/امام خامنه ای به هر مناسبتی از لزوم بصیرت نخبگان می گوید/دیگر خبری از صدام لعنتی نیست/ اینجا نخسن وزیر دوران جنگ است که حکم دشمن را پیدا کرده است/ برخی سرداران جنگ هم با دوپهلوگویی هایشان!/ اینجا تهران است / شهری خرم/ البته نه مانند خرمشهر که تازه توی این دولت بحث آب آشامیدنی اش حل شد/ اینجا خرمشهری به وسعت ولنجک تا شهر ری/ اینجا شهری با دختران با حجاب!/ اینجا شهری است که ستاد موسوی گمان می کرد کل ایران است/این اراذل اجاره ای کوچکتر از آن بودند که بتوانند شهر را تصرف کنند/اما نظم و آرامش مردم را به هم زدند/امروز روز حماسه و آزادی است/ خدا خودش مستقیما لب های امام خامنه ای را حرکت می دهد/ عباس (ع) شخصا دست های او را هدایت می کند/ یک کلام امروز او هرچه هست خداییست/ و خد ا بواسطه او ومردمش که روح الله گفته بود برترین امت تاریخ اند تهران را آزاد کرد/ آری تهران را خدا آزاد کرد.

نوشته شده توسط اسماعیل معنوی در ساعت 3:8 | لینک  | 

شما نسل روغن نباتی هستید، مملکت اگر بدست شما ترسوها بیفتد باید فاتحه اش را با صدصلوات پیوستی خواند! ، شما برای در رفتن از کلاس های دانشگاه آزاد(شما بخوانید آزاداسلامی) ساخته شده اید. اصلا  نمی توانید تصورش را هم بکنید جنگیدن با دشمن یعنی چه و...  اینها همه طعنه هایی بود که تا همین یکسال پیش نصیب نسل سومی ها می شد.

مگر ما چه گناهی کرده بودیم که زمان جنگ هنوز در این دنیا نبودیم؟ اصلا از کجا معلوم اگر من 20سال پیرتر بودم حالا اسم همین اتوبان شهید همت به نام من و امثال من نبود؟  این جفایی بود که سالها در حق نسل سوم و بیدار انقلاب روا می شد. اما گذشت و گذشت... 20سال از جنگ گذشته است.  حالا دیگر بسیاری از ترسوهایی که در ان دوران در لانه موش پنهان شده بودند به ناحق برخی مناصب را بدست گرفته اند و حتی سالی یکبار سراغ آن مادر شهیدی که تنها فرزندش را به راه عشق سپرده بود نمی روند. اینها آنقدر حرام خورده اند که حتی صدای سرفه های جانباز شیمیایی را از پشت درب اتاق مدیریتشان نمی شنوند.

 اینجا ایران است سال 1388و انتخابات ریاست جمهوری در حال برگزاریست. برخی حام ینخست وزیر دوران جنگ اند که در معرکه استعفا داده بود و حالا بعد از بیست سال سکوت درمقابل بسیاری از ظلم ها، به خیال خودش احساس تکلیف کرده است، عده ای هوادار سرداری هستند که مدتهاست واژه دکتر را بیشتر می پسندد تا سردار! گروهی حامی کروبی و عده ای هم خواهان احمدی نژادند.

بگذاریم و بگذریم از مناظره ها و تب و تاب انتخابات... نتیجه اعلام شده است. موسوی وکروبی صراحتا در مقابل نظام ایستاده و رضایی هم مودبانه تر در صحت انتخابات تشکیک می کند.

هوا تاریک است و مقداری گرد و غبار در فضای کشور پیچیده است بوی سوختن مشکوکی هم استشمام می شود انگار قرار است اتفاقاتی بیفتد این را می توان از چهره نورانی آقا یا بقول حسین قدیانی –حضرت ماه- هم فهمید. خیلی از همان هایی که ادعای سرداری جنگ را داشتند با مواضع دوپهلویشان گند بالا آوردند . بسیاری از آنهایی که خود را استوانه انقلاب می دانستند در حد یک مکعب مستطیل هم ظاهر نشدند و چه نعمتی بود این فتنه که هرچه آشغال و زباله در دریای انقلاب بود به یکباره به روی آب آمد.

اینها همه در حالی بود که شبها وقتی به چت روم ها سر می زدی یا در بین وبلاگها سرکی می کشیدی حضور بی نظیر بلاگرهای جوان ارزشی چشم نواز بود همان هایی که به قول بعضی نسل روغن نباتی بودند حالا روی بعضی سردارها و حتی برخی روحانیون را سیاه سیاه سیاه کردند تا کور شد چشمی که در معرکه،  بریدن سر حسین را ببیند و سکوت کند.

من یقین دارم امروز روح حاج همت و دیگر دوستانش هم بیش از همه از همین نسل سومی ها شاد است . اصلا برای همین ذوق و خوشحالی بود که سردار هور بعد سالها به شهرش بازگشت. من مطمئنم علی هاشمی از حضور بچه های اهواز در صحنه راضی است که امسال ما را میهمان نگاه آسمانی اش کرد.

شهید گمنام بر روی دستان محمدبازلی ( یک رزمنده نسل سومی)

و امروز کم کم به سالگرد شروع هشت ماه نبرد مقدس سایبری نزدیک می شویم.

نوشته شده توسط اسماعیل معنوی در ساعت 13:52 | لینک  | 

هشت ماه امنیت و آسایش را از مردم سلب کردند، ده ها نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند، میلیاردها دلار در فضای بین المللی زیان وارد کردند، در بین کشورهای جهان آبروی نظام جمهوری اسلامی را بردند و... این ها همه کافی نبود تا آقای لاریجانی یادبگیرند که نباید با شیخ ساده لوح دست بدهند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسماعیل معنوی در ساعت 2:31 | لینک  | 

خیلی دوست نداشتم اولین یادداشت بلاگفایی ام را با گلایه آغاز کنم اما چه می توان کرد وقتی برخی اصرار دارند خودشان را به خواب بزنند واصلا علاقه ای هم به شنیدن صدای پای قافله ندارند.

هفته معلم، پاسداشت مظهر صبر و فداکاری. هنوز خاطرم هست وقتی اول دبستان بودم مجبورمان کردند که کچل! کنیم و من به نشانه اعتراض ۳روز مدرسه نرفتم، وقتی با واسطه مسئولان مدرسه راضی شدم که در کلاس حاضر شوم معلمم صورتم را بوسید و از من عذرخواهی کرد، آنروز من معنای این حرکتش را نفهمیدم اما حالا هروقت که به ان صبح فکر میکنم شرمنده می شوم. اما همه معلم ها هم اینطوری نیستند مثلا برخی اساتید دانشگاه -که تقریبا عجلشان موقع حضور من در کلاس بود!- با مطرح کرن شبهه و گذر از آن بدون اینکه وقتی برای پاسخ بدهند هر آنچه که در توان داشته باشند این زمین حاصلخیز را مزین به علفهای هرز می کنند. بگذاریم و بگذریم.

قرار بود امروز از نمایشگا کتاب تهران بنویسم ، نمایشگاهی که فقط نمایشگاه کتاب نیست و باید غرفه هایی هم برای لوازم آرایشی و لوازم... در آن برپا کرد. شاید در چند روز آینده عازم نمایشگاه باشم اما هنوز به تصمیم نهایی نرسیده ام. نمایشگاهی که باید مظهر فرهنگ و ادب باشد در کنار همه خوبی هایش گاهی موجب بی آبرویی اهالی فرهنگ هم می شود خرده مگیرید من عادت دارم راحت حرف بزنم اینجا منزل خودم است، آزادی بیان! حضور همه ساله شخصیتهای رده اول نظام بخصوص رهبر محبوبمان-که جانم فدای او باد- نشان از عزم حکومت برای گسترش فرهنگ کتابخوانی دارد .

اما براستی چه کسی می تواند تعداد کتابهای مورد دار و بعضاً افتضاح نمایشگاه را بشمارد؟

نوشته شده توسط اسماعیل معنوی در ساعت 19:22 | لینک  |